خسته‌تر از صدای من، گریه‌ی بی‌صدای تو حیف که مانده پیش من، خاطره‌ات به جای تو

رفتی و آشنای تو، بی‌تو غریب ماند و بس قلب شکسته‌اش ولی پاک و نجیب ماند و بس

طعنه به ماجرا بزن، اسم مرا صدا بزن قلب مرا ستاره کن، دل به ستاره‌ها بزن

تکیه به شانه‌ام بده، دل به ترانه‌ام بده راوی آوارگی‌ام، راه به خانه‌ام بده

یک‌سره فتح می‌شوم، با تو اگر خطر کنم سایه‌ی عشق می‌شوم، با تو اگر سفر کنم

شب‌شکن صد آینه با شب من چه می‌کنی؟ این همه نور داری و صحبت سایه می‌کنی

وقت غروب آرزو بهت مرا نظاره کن با تو طلوع می‌کنم ولوله‌ای دوباره کن

با تو چه فرق می‌کند زنده و مرده بودنم کاش خجل نباشم از زخم نخورده بودنم



تاريخ : یکشنبه نهم شهریور 1393 | 7:39 | نویسنده : ایلیا |

دلخسته و سینه چاک می‌باید شد

وز هستی خویش پاک می‌باید شد

آن به که به خود پاک شویم اول کار

چون آخر کار خاک می‌باید شد

ابوسعید ابوالخیر



تاريخ : جمعه نوزدهم اردیبهشت 1393 | 1:5 | نویسنده : ایلیا |
بعضی ها میگن توی کار آدم نباید رفاقت داشته باشه دوستی رو باید کنارگذاشت وروابط خشک کاری حاکم باشه

فقط مقررات حرف اول رو بزنه....

بعضی دیگه هم نظرشون روی روابط دوستانه ورفاقت ومودت هست موقع کار ومیگن ارزش دوستیها بیشتراز کار ه

اما...........

اینجایه سوال پیش میاد :واون تعهد کاری هست؟ اگه تعهدات آدم بخواد فدای رفاقت بشه اونوقت چی ؟

شما کدوم رو انتخاب میکنید رفاقت یا تعهد؟

اگردوست شما نادان باشه ودرک نکنه اهمیت این تعهدات رو چی ؟

میدونین : نادانی بد دردی هست .

یه حدیث زیبا از امیرامومنین حضرت علی علیه السلام نقل شده که :

كَم مِن عَزيزٍ أَذَلَّهُ جَهلُهُ؛

چه بسيار عزيزى كه، نادانى اش او را خوار ساخت.

من مصداق این سخن رو دیروز دیدم وتاسف خوردم.



تاريخ : یکشنبه هفتم اردیبهشت 1393 | 7:31 | نویسنده : ایلیا |
.: Weblog Themes By VatanSkin :.