X
تبلیغات
آسمان نوشته ها
بجاي ولنتاين ما بيست قرن قبل ازميلاد مسيح ايين كهن آريايي داشتيم بنام اسپندگان 

يااسپندمزدگان درحالي كه ولنتاين يك سنت رومي است كه چند قرن پس ازميلا د

وبه تقليد از سنتهاي ما رواج يافت

اسفندگان (سپندارمزدگان/اسپندگان) یا جشن مردگیران یکی از جشن‌های ایرانیاست که در روز ۵ اسفند (اسپند) بر‌گزار می‌شود. ابوریحان بیرونی در آثارالباقیه آورده‌است که ایرانیان باستان روز پنجم اسفند (اسپند) را روز بزرگداشت زن و زمین می‌دانستند. اگرچه منابع کهن از جمله ابوریحان این جشن را در روز پنجم اسفند (اسپند) ذکر کرده‌اند. ولی با توجه به تغییر ساختار تقویم ایرانی در زمان خیام که پس از ابوریحان می‌زیست، و سی و یک روزه شدن شش ماه نخست سال در گاهشماری ایرانی، تاریخ ذکر شده در منابع کهن را باید به روز رسانی کرد. امروز زرتشتیان ایران آنرا در روز اسفند یا اسپند (سپندارمزد - پنجمین روز) از ماه اسفند یا اسپند (سپندارمزد) برابر با پنج اسفند (اسپند) در گاهشماری خورشیدی امروزین بر‌گزار می‌کنند.






تاريخ : سه شنبه بیست و نهم بهمن 1392 | 21:12 | نویسنده : ایلیا |

ندیدم شهی در دل آرایی تو
به قربان اخلاق مولایی تو

تو خورشیدی و ذره پرور ترینی
فدای سجایای زهرایی تو

نداری به کویت ز من بی نواتر
ندیدم کریمی به طاهایی تو

نداری گدایی به رسوایی من
ندیدم نگاری به زیبایی تو

نداری مریضی به بد حالی من
ندیدم دمی چون مسیحایی تو

نداری غلامی به تنهایی من
ندیدم غریبی به تنهایی تو

نداری اسیری به شیدایی من
ندیدم کسی را به آقایی تو

امید غریبان تنها کجایی؟
چراغ سر قبر زهرا کجایی؟

تجلی طه ، گل اشک مولا ، دل آشفته ی داغ آن کوچه ی غم

گرفتار گودال خونین ، دل افگار غم های زینب ، سیه پوش قاسم

عزادار اکبر گل باغ لیلا ، پریشان دست علم گیر سقا

نفس های سجاد ، نواهای باقر ، دعاهای صادق

کس بی کسی های شب های کاظم

حبیب رضا و انیس غریب جواد الائمه

تمنای هادی ، عزیز دل عسکری ، پس نگارا بفرما کجایی.. کجایی..

دلم جز هوایت هوایی ندارد
لبم غیر نامت نوایی ندارد

وضو و اذان و نماز و قنوتم
بدون ولایت بهایی ندارد

دلی که نشد خانه ی یاس نرگس
خراب است و ویران صفایی ندارد

بیا تا جوانم  بده رخ نشانم
که این زندگانی وفایی ندارد..



تاريخ : جمعه هجدهم بهمن 1392 | 18:5 | نویسنده : ایلیا |
ای که از کلک هنر نقش دل‌انگیز خدایی
حیف باشد مه من کاین همه از مهر جدایی
گفته بودم جگرم خون نکنی باز کجائی؟
من ندانستم از اول که تو بی‌مهر و وفایی
عهد نابستن از آن به که ببندی و نپائی
 
مدعی طعنه زند در غم عشق تو زیادم
وین نداند که من از بهر غم عشق تو زادم
نغمه‌ی  بلبل شیراز  نرفتست  ز  یادم
دوستان عیب کنندم که چرا دل به تو دادم
باید اول به تو گفتن که چنین خوب چرایی؟
 
تیر را قوت پرهیز نباشد ز نشانه
مرغ مسکین چه کند گر نرود در پی دانه
پای عاشق نتوان بست به افسون و فسانه
ای که گفتی مرو اندر پی خوبان زمانه
ما کجائیم در این بحر تفکر تو کجائی؟»
 
تا فکندم به سر کوی وفا رخت اقامت
عمر بی دوست ندامت شد و با دوست غرامت
سر و جان و زر و جاهم همه گو: رو به سلامت
عشق و درویشی و انگشت‌نمایی و ملامت
همه سهل است تحمل نکنم بار جدایی


تاريخ : دوشنبه هفتم بهمن 1392 | 8:10 | نویسنده : ایلیا |
.: Weblog Themes By VatanSkin :.